
از دروغِ بی دلیل از وسوسه بیزارممن اسیرِ دل شدم گفتم که دوستت دارممثلِ خنده های تلخ فکرِ من از تو دور شدتو دلت بامن نبود برقِ چشات کم نور شداگه پیرِ عشق شدم چون عشقِ تو کورم کرداگه عاشقت شدم چشمِ تو مجبورم کرددلو بردی به درک دردِ منو به روم نیارسرت هم میاد یه روز سر به سرِ دلم نزاربه گمونت که زدی رفتی وحالِ من گرفتاما این دل بی تو هم میچسبه آینده رو سفتمن به روزگارِ بی تو دارم عادت میکنمبه غرورم باخیالِ توجسارت میکنمحیفِ قلبم که یه روزی دست تو قاتل بودعشقما از روزِ اول تحفه ی باطل بودچیو فکر کرد...
ادامه مطلب