از دروغِ بی دلیل از وسوسه بیزارم
من اسیرِ دل شدم گفتم که دوستت دارم
مثلِ خنده های تلخ فکرِ من از تو دور شد
تو دلت بامن نبود برقِ چشات کم نور شد
اگه پیرِ عشق شدم چون عشقِ تو کورم کرد
اگه عاشقت شدم چشمِ تو مجبورم کرد
دلو بردی به درک دردِ منو به روم نیار
سرت هم میاد یه روز سر به سرِ دلم نزار
به گمونت که زدی رفتی وحالِ من گرفت
اما این دل بی تو هم میچسبه آینده رو سفت
من به روزگارِ بی تو دارم عادت میکنم
به غرورم باخیالِ توجسارت میکنم
حیفِ قلبم که یه روزی دست تو قاتل بود
عشقما از روزِ اول تحفه ی باطل بود
چیو فکر کردی که ازمن رفتی و دل کندی
دیگه دیوونه مهم نیست باخودت چندچندی
عشقِ نارفیقِ من خارِ چشامی تا ابد
آره لعنت به زمونی که دل حرف تو رو زد
تو یه ضربه ی دقیقی به غرورِ این دلم
بری گم شی ازخیالم دیگه حلِ مشکلم
ترانه سرا....حمیدشیخی
وبلاگ رسمی ترانه سرا حمیدشیخی...
ما را در سایت وبلاگ رسمی ترانه سرا حمیدشیخی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 1:45